
آیا همه این افراد و مجموعهها صرفاً برای رضای خدا، اصلاح ذاتالبین و جلوگیری از خونریزی و انتقام فعالیت میکنند؟ یا در کنار این هدف ارزشمند، اهداف دیگری هم دنبال میشود؟ آیا پای وام، تسهیلات کمبهره و امتیازات خاص در میان است؟ آیا بعضیها به دنبال شهرت، کسب جایگاه اجتماعی، ایجاد پایگاه مردمی، جمعآوری اعتبار و نفوذ محلی یا زمینهسازی برای ورود به انتخابات شورا و مجلس هستند؟ آیا عدهای به دنبال واسطهگری، دلالی و کاسبی از اختلافات مردماند؟ یا واقعاً هدفشان خدمت بیچشمداشت و پایاندادن به دشمنیهاست؟
بدیهی است که این پرسشها به معنای متهمکردن همه افراد و مجموعهها نیست؛ اما وقتی اینهمه عنوان و تشکیلات شکل میگیرد، افکار عمومی حق دارد درباره اهداف، عملکرد و میزان نظارت بر آنها پاسخ روشن بخواهد.
مسئله، اصل صلح و سازش نیست؛ مسئله، نبود شفافیت و احتمال تبدیل یک سنت ارزشمند به ابزار شهرت، تبلیغات و منفعتطلبی است.
ماجرای آمارهای اعلامشده از سوی برخی افراد هم حکایت عجیبی دارد! یکی از هزار و دویست مورد و اندی سخن میگوید، دیگری دویست مورد، آن یکی صد مورد و دیگری پنجاهوپنج مورد! خلاصه هرکس هر آماری که دلش میخواهد اعلام میکند؛ بیآنکه معلوم باشد این ارقام بر چه اساسی محاسبه شدهاند، چه نهادی آنها را تأیید کرده و آیا اصلاً امکان راستیآزماییشان وجود دارد یا خیر!
بالاخره باید پرسید: منظور از هر مورد، یک پرونده مستقل است یا یک توافق اولیه یا رضایت قطعی؟ آیا پروندههای تکراری از آمارها حذف میشوند؟ آیا زحمات چندین نفر در یک پرونده، به نام یک نفر ثبت میشود؟ آیا نهادی مستقل بر صحت این ادعاها نظارت دارد؟
وقتی گاهی یک پرونده خونبس ماهها و حتی سالها طول میکشد تا به نتیجه برسد، چگونه ممکن است یک فرد در مدتزمانی محدود، صدها و گاهی هزاران مورد صلح و سازش را به نام خود ثبت کند؟ مگر عمر یک انسان چقدر است و ظرفیت واقعی انجام چنین فعالیتهایی چه اندازه؟ آیا این آمارها مستند و قابل بررسیاند یا صرفاً اعدادی برای بزرگنمایی عملکرد، ساختن رزومه و مطرحکردن نامها؟
گاهی با دیدن این حجم از عنوانها و ادعاها، آدم احساس میکند تعداد مدعیان مصلحبودن در استان از شمار بسیاری از مجرمان و قاتلان هم بیشتر شده است! این وضعیت پرسشبرانگیز است؛ بهخصوص وقتی هنوز سازوکار دقیق و قابل اتکایی برای ثبت آمار و ارزیابی عملکرد این مجموعهها در اختیار افکار عمومی نیست.
صلح و سازش، مسابقه عددسازی نیست؛ میدان خدمت است، نه میدان خودنمایی!
نبود نظارت دقیق و برنامهریزیشده از سوی نهادهای مسئول، این نگرانی را به وجود آورده است که برخی از این خانهها و تشکیلات، بهجای تمرکز بر حل اختلافات مردم، به محلی برای تبلیغات شخصی، بزرگنمایی، کسب اعتبار و حتی دلالی و واسطهگری غیرشفاف تبدیل شوند. اگر چنین تخلفاتی وجود دارد، باید مستند بررسی شود؛ نه اینکه همه فعالان این عرصه یکسان قضاوت شوند.
کرمانشاه، پیش از آنکه اینهمه دفتر و انجمن و عنوان و لقب در آن رواج پیدا کند، سرزمین بزرگی، گذشت، ریشسفیدی، حرمت، وفای به عهد و اصلاح ذاتالبین بوده است. این دیار همواره مأمن انسانهای امین، چشمپاک، دستپاک و حافظ آبرو و ناموس مردم بوده؛ بزرگانی که برای جلوگیری از خونریزی و پایاندادن به دشمنیها، از اعتبار و آبروی خود مایه میگذاشتند.
هنوز هم اندک افرادی از آن مردان راستین و باشرف باقی ماندهاند که در پروندههای دشوار و خونبسها پیشقدم میشوند، زحمت میکشند و سالها برای برقراری صلح تلاش میکنند؛ اما نه ادعایی دارند، نه آمارهای عجیبوغریب اعلام میکنند و نه زحمات دیگران را به نام خود میزنند. اگر با آنها همکلام شوی، سخنشان ساده است: «همهچیز دست خداست؛ بزرگان زیادی در یک خونبس زحمت میکشند و ما هم بهعنوان خادم، در کنار آنها هستیم.»
تفاوت همینجاست؛ بزرگی واقعی به تابلو و عنوان و لوح تقدیر نیست، به صداقت، امانتداری، خوشنامی و اعتماد مردم است. مصلح واقعی میداند که پشت هر پرونده، افراد زیادی زحمت کشیدهاند و گاهی ماهها و سالها برای رسیدن به یک توافق تلاش کردهاند.
خونبس، ابزار شهرت نیست؛ امانتی سنگین است که با خون، داغ، اشک و رنج خانوادهها گره خورده است.
در هر پرونده خونبس، خانوادهای داغدار، انسانی ازدسترفته و آیندهای قرار دارد که ممکن است با یک تصمیم درست، از چرخه انتقام نجات پیدا کند. چگونه میتوان این مسیر دشوار را به چند عدد و عنوان فروکاست و زحمات دهها نفر را به نام یک شخص ثبت کرد؟ صلح واقعی نیازمند اعتماد، صداقت، صبر و امانتداری است؛ نه رقابت بر سر تعداد پروندهها و انتشار عکس و آمار.
ازاینرو، انتظار میرود دستگاههای نظارتی، مراجع حقوقی و قضایی و نهادهای مسئول، بدون پیشداوری و برخورد سلیقهای، به این موضوع ورود کنند و اقدامات مشخصی انجام دهند:
نخست؛ وضعیت فعالیت خانههای صلح، انجمنها و مجموعههای فعال، از نظر مجوز، مبنای قانونی، حدود اختیارات و مسئولیتها روشن شود.
دوم؛ سازوکاری واحد برای ثبت پروندههای صلح و سازش ایجاد شود تا موارد واقعی، توافقهای اولیه، پروندههای مختومه و نتایج نهایی از یکدیگر تفکیک شوند و امکان ثبت تکراری پروندهها به نام افراد مختلف به حداقل برسد.
سوم؛ آمارهای اعلامشده، با رعایت محرمانگی و حفظ آبروی خانوادهها، بهصورت مستقل و مستند بررسی شود تا مشخص شود چه کسی، چه تعداد پرونده را با چه نتیجهای به سرانجام رسانده است.
چهارم؛ معیار صدور حکم، لوح تقدیر و عناوینی مانند «سردار صلح و سازش» شفاف شود تا این عنوانها به ابزاری برای تبلیغات شخصی و ایجاد جایگاه کاذب تبدیل نشوند.
پنجم؛ اگر تسهیلات، وامهای کمبهره، امتیازات مالی یا حمایتهای ویژهای در ارتباط با این فعالیتها وجود دارد، مبنای قانونی و شرایط دریافت آنها بهصورت رسمی اطلاعرسانی شود.
ششم؛ هرگونه تخلف احتمالی، دریافت وجوه غیرقانونی، دلالی غیرمجاز، سوءاستفاده از عنوانها یا انتساب نادرست نتایج پروندهها، در صورت وجود شواهد، از مسیر قانونی بررسی شود.
هفتم؛ میان فعالیت خیرخواهانه و بهرهبرداری تبلیغاتی، انتخاباتی، سیاسی یا اجتماعی از صلح و سازش، مرزی روشن وجود داشته باشد تا رنج خانوادههای داغدار و زحمات مردم به سکویی برای کسب شهرت و امتیاز شخصی تبدیل نشود.
هشتم؛ تقدیر از مصلحان واقعی بر اساس سابقه قابل بررسی، امانتداری، رعایت اخلاق، رضایت طرفین و کیفیت و پایداری نتیجه صورت گیرد؛ نه صرفاً تعداد احکام، لوحهای تقدیر، عکسها و آمارهای اعلامشده.
سخن آخر اینکه، هیچ انسان منصفی با صلح و سازش مخالف نیست و هیچکس منکر زحمات انسانهای شریف و بیادعایی نیست که برای جلوگیری از خونریزی و پایاندادن به دشمنیها تلاش میکنند. اما برای حفظ حرمت همین سنت ارزشمند، باید جلوی عنوانسازی، آمارسازی و هرگونه سوءاستفاده احتمالی را گرفت.
کرمانشاه به مصلحان واقعی، نظارت دقیق و آمارهای مستند نیاز دارد، نه عنوانهای پرطمطراق و ادعاهای بیحسابوکتاب. نگذاریم خونبس، این میراث ارزشمند بزرگانمان، به ابزار شهرت و منفعتطلبی تبدیل شود.
کیانوش_بسامی_کلهر
- نویسنده : کیانوش بسامی کلهر













Saturday, 31 October , 2026